خرید بک لینک

روز 9 فروردین سال 1387 ما به قصد زیارت حضرت بی بی حکیمه (س) حرکت کردیم، در مسیرکه می آمدیم ، برای استراحت ماشین را کنار زدیم و کاپوت ماشین را هم بالا بردیم تا ماشین خنک شود بعد از اینکه باز به حرکت افتادیم هنوز چند قدمی بیشتر جلو نرفته بودیم که یک مرتبه همسرم(که راننده ماشین بود) گفت : (به زبان محلی) بچه ها نگاه کنید مار ، م که از همه جا بی خبر بودیم فکر کردیم مار توی خیابان رد شده ، ولی او به ما گفت مار روی کاپوت دور برف پاک کن تاب می خورد ، همه ما غرق حیرت شده بودیم ،و فقط صلوات می دادیم و حدود 3 الی 4 کیلومتر مار روی شیشه جلو بازی می کرد تا ما توانستیم یک جای پارک ماشین پیدا کنیم و بایستیم همین که ماشین توقف کرد مار خودشآمد پائین و بر عکس جهت ما شروع به فرار کرد و ما همه از این کرامت که نمی دانستیم چرا و از کجا این مار پیدا شده بود متحیرمانده بودیم و از حضرت بی بی حکیمه (س) ممنونیم که نگذاشت هیچ کدام از ما به خصوص دو تا بچه 2 ساله ، که در ماشین داشتیم آسیبی ببینند.

برچسب: نویسنده: رامین چرومی تاريخ: شنبه 29 تير 1392 ساعت: 3:43

صفحه بندی